تکیه ام بر دیوار بود.به عکس هایت نگاه می کردم و تو می خندیدی و من گریه می کردم تمام خاطراتمان را مرور کردم و اهی کشیدم دلم شکست و دیوار به گریه
افتاد چشم هایت مانند ابر بهار بود> سیاه و خیس ولی نمیبارید همه راست می گفتند عروسی شاهزاده و گدا کجا بوده که ما دومی باشیم من آشق شده
بودم نه عاشق منه بیچاره توی کوچه منتظر بودم تا که بیایی نمیدانستم که باید در صف منتظر بمانم ......
ولی حدا خودش میدونه میدونه آه عاشق داشکسته با چشمان خیس جهان رو می سوزونه
دوست دارم با اینکه قلبمو شکستی ولی امید وارم هرجا هستی خدا به همراهت باشد

دیـگـــر نه اشـکـــهایــم را خــواهـی دیــد
نه التـــمـاس هـــایم را
و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را…
به جـــایِ آن احســـاسی که کُـــشـتـی
درخـتـی از غــــرور کـاشـتم

گذشته از پنجره ی چشمانم گذر کرد در تمام خاطراتم تو هستی یاد روزای با هم بودن را کردم روزایی که با خنده روزمان را شب می کردیم روزایی که تا صداتو نمیشنیدم خواب بر من حرام بود و از آینده ی با هم بودن حرف میزدیم ولی چی شد چرا در عرض یه روز تغییر کردی رفتی و پشت سر تو نگاه نکردی رفتی و روی شکسته های قلبم پا گذاشتی کاش روز شوم هیچ وقت نمیومد ای کاش زمان در روزای خوب مان متوقف میشد و ما در کنار هم می ماندیم ولی همه ی این ای کاش ها دیگر به حقیقت نمی رسد

ببرمش روی تخت بخوابونمش
دست ببرم لای موهاش و نوازشش کنم
وسط گریه هاش بگم غصه نخور خودم جان
اگر هم نشد به جهنم!...

گرفته دلم ، کجایی که آرامم کنی ، کجایی که این غم یخ زده را در دلم آب کنی
گرفته دلم ، کجایی که به درد دلهایم گوش کنی ، کجایی که مرا با بوسه هایت گرم کنی...
نیستی و من در حسرت این لحظه ها نشسته ام ، نیستی و من بیشتر از همیشه خسته ام
در لا به لای برگهای زندگی ، نیست برگی که از تو ننوشته باشم ،
نیست روزی که از تو نگفته باشم
امروز آمد و از تو گفتم ،نبودی و اشک از چشمانم ریخت و در همان گوشه نشستم ،
دلم خالی نشد و گرفته دلم ، کجایی که دلم به سراغت بیاید گلم؟
نیستی و حتی سراغی از دلم نمیگیری ، یک روز نباشم که تو مثل من نمیمیری....
نمیبینی چشمهایم را ، نمیمانی تا دلم را ، به نقطه خوشبختی برسانی ،
مرا به جایی آرام بکشانی تا خیالم راحت باشد از اینکه همیشه تو را خواهم داشت
نمیخواهی دلم را ، نمیدانی راز درونم را ، نمیگذاری تا مثل گذشته دلم تنها به تو خوش باشد ،

میدانم تو نیز حال مرا داری ، تو نیز مثل من ، هوای دلم را داری
میدانم با دلتنگی ها سر میکنی ، بس که اشک میریزی چشمان نازت را تر میکنی...
من که به خیال تو رفته ام به خیالات عاشقانه ،
تو به خیالم پیوسته ای به یک حس عاشقانه
شیشه ی دلتنگی ها را شکسته ایم در دلهایمان،او که میفهمد حال ما
را کسی نیست جز خدایمان
از تپشهای قلبت بی خبر نیستم ، من که مثل دیگران نیستم ،
تو جزئی از نفسهای منی ، تو همان دنیای منی
کاش بیاید آن روزی که تو را در کنارم ببینم ،
خسته ام از این انتظار ، سخت است بی خبر بودن از یار،
آن یاری که مرا در راه نفسگیر زندگی همیشه همراهی میکند ،
آن یاری که هوای دلم را بارانی میکند
مثل یک روز بارانی ، به لطافت همان بارانی که من عاشقانه دوستت دارم
امشب نیز مثل همه شبها ، دلم دارد درونش حرفها ،
بیا تا فرار کنیم از همه غمها ، بیا تا بشکنیم این سد را در بینمان ، تا نباشیم باهم ، ولی تنها
میدانم تو نیز حال مرا داری ، تو نیز مثل من ، درد مرا داری ،

خـــــــــدایا...
بت بود،بت شکن فرستادی!!!
من پر از بغضم،
بغض شکن هم داری؟؟؟

گاهی وقتها دلم میخواهد بگویم: من رفتم ؛ باهات قهرم ، دیگه تموم!
دیگه دوستت ندارم …..
وچقدر دلم میخواهد بشنوم: کجا بچه لوس !؟ غلط میکنی که میری …..
مگه دست خودته ؟ رفتن به این راحتی نیست !
اما …. نمیدانم چه حکمتیست که آدمی
همیشه اینجور وقتها میشنود : به جهنم … !!!

حراج کرده ام ؛ تنهاییم نصف قیمت …
سوگ خاطره ها خرج می خواهد دیگر

" دوستت دارم " هایت را به کسی نگو
نگه دار برای خودم
من جانم را
برای شنیدنش
کنار گذاشته ام...

Design By : MohammadDesign.IR |